تبليغاتX
 *** وخداوند عشق را آفرید***

مردی با چهار همسر
تاريخ: جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت :12:13
مردی با چهار همسر
 
 
 
روزی روزگاری مرد ثروتمندی بود که چهار همسر داشت . مرد بیشتر از
همه عاشق همسر چهارمش بود و همیشه برایش گران قیمت ترین
هدایا و بهترین غذاها را فراهم می کرد . او عالی ترین ها را برای همسرش
می خواست . همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به داشتن
او افتخار می کرد اما همیشه از این می ترسید که روزی این زن او را ترک کند .
مرد همسر دوم اش را هم دوست داشت . این زن بسیار صبور و همیشه با محبت
مراقب او بود . مرد به او اعتماد زیادی داشت و هر وقت با مشکلی مواجه می شد 
از او کمک می خواست . همسر اول مرد به او بسیار وفادار بود و نقش مهمی در نگهداری ثروت او بازی می کرد . با این وجود او همسر اولش را دوست نداشت .
اگرچه این زن عمیقا عاشقش بود اما مرد ، کم تر به این زن توجه می کرد .
روزی مرد احساس کرد بیمار است و فهمید فرصت زیادی برای زندگی ندارد .
بنابراین از چهارمین همسرش پرسید : من تو را بیشتر از همه دوست دارم و
برای تو بهترین هدایا را گرفتم و بیشتر از همه مراقب تو بودم ، حالا که دارم میرم ،
آیا در کنارم می مانی ؟ به من کمک می کنی ؟
زن چهارم پاسخ داد: نه به هیچ وجه . و بدون گفتن کلمه ای دیگر به راه خود رفت .
پاسخ او درست مثل چاقوی تیز در قلب مرد فرو رفت .
مرد غمگین از همسر سومش پرسید : من در تمام زندگی ام تو را دوست داشتم .
حالا که دارم می میرم کنار من می مانی ؟ آیا به من کمک می کنی ؟
همسر سوم پاسخ داد : زندگی هم چنان زیباست وقتی تو بمیری ، من دوباره
ازدواج می کنم . قلب مرد شکست و یخ زد .
سپس از همسر دومش پرسید : من همیشه موقع مشکلات به سراغ تو می آمدم
و تو هم همیشه به من کمک کردی . حالا که دارم می میرم آیا از من حمایت می کنی ؟
به من کمک می کنی ؟
همسر دوم پاسخ داد : من متاسفام ، الان نمی توانم کمکت کنم . نهایتا می توانم با تو
تا مزارت بیایم .این جواب درست مثل این بود که به مرد صاعقه بزند و مرد احساس تباهی کرد . بعد صدایی آمد که می گفت : من با تو می مانم و با تو می آیم .
مهم نیست که تو کجامی روی . مرد به دنبال صاحب صدا گشت .
همسر اول مرد بود .
او خیلی نحیف بود ، چون مرد به او خوب رسیدگی نکرده بود .
مرد گفت : من باید وقتی فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت می کردم !
 
 
حقیقت این است که همگی ما چهار همسر در زندگی مان داریم . 
چهارمین همسر ما بدن ماست ، مهم نیست که چقدر زمان برای رسیدگی به آن صرف کردیم ، وقتی ما می میریم او ما را ترک می کند .
همسر سوم ما : دارایی ، موقعیت و ثروت ماست وقتی ما می میریم همه
آن ها به دیگران تعلق پیدا می کند .
دومین همسر ما خانواده و دوستان ما هستند ، مهم نیست که چه مدت زمانی همراه
ما بوده اند ، بیشترین کاری که آن ها قادرند برای ما انجام دهند این است که با ما تا
سر مزار مان بیایند !
اما اولین همسر ما روح و روان ماست ، که اغلب اوقات در پی ثروت و قدرت و موقعیت
از آن غافل شده ایم . تنها روح ما است که هر کجا می رویم ما را همراهی می کند .
بنابراین همین حالا روحت را تقویت کن و پرورش بده . چرا که این بزرگترین هدیه ای است
که در این دنیا به تو پیشکش شده !
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
روزی که زن شما , رئیس شما شود !!!
تاريخ: سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت :11:10
 
روزی که زن شما , رئیس شما شود !!!
 
 
 
تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟
 
اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !
 
 
اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي ؟ چرا اين کار رو کردي ؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا تقاضاي مرخصي کردي ؟ ديگه اتفاقي برات افتاده ؟ جايي مي خواي بري ؟ کجا مي خواي بري ؟  چرا مي خواي بري ؟  با کي مي خواي بري ؟  نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز در پرونده هايي که زير دست شماست ، اشتباهي رخ دهد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا اين اشتباه رو مرتکب شدي ؟ چرا توي کارت دقت نکردي ؟ چرا چند وقته که بي دقت شدي ؟ چرا اينقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت يه جاي ديگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پيش کيه ؟ به کي داشتي فکر مي کردي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفي شويد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : از صميم قلب بهت تبريک مي گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدي . حالا بگو ببينم ، چي شد که يکدفعه اينقدر عوض شدي ؟ چي باعث شده که اينقدر خوب کار کني ؟ انگيزت براي خوب کار کردن چي بوده ؟ مشوقت کي بوده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز بخواهيد از کارتان استعفا دهيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا مي خواي استعفا بدي ؟ مگه اتفاقي افتاده ؟ پس مخارج زندگي رو چطوري مي خواي تامين کني ؟ مگه شغل بهتري پيدا کردي ؟ چه شغلي ؟ کي برات پيدا کرده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اميدوارم که با خواندن اين مطلب ، به عمق فاجعه پي برده باشيد ! پس به شما توصيه مي شود که يا زوجه اي که رئيس باشد اختيار نکنيد ، يا نگذاريد که خانومتان رئيس شما بشود ، و يا اگر هم يک زماني خدايي نا کرده ، روم به ديوار ، خانوم شما رئيستان شد ، سريعا و بدون هيچگونه معطلي ، از محل اداره متواري شويد و به دنبال يک شغل ديگر برويد !
 
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
سپاهان3 - وایتاکر نیوزلند 1
تاريخ: شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت :12:56

 

افتخار آفرينی پسران طلائی  ادامه دارد

 سپاهان

 سپاهان

 سپاهان

 

 

سپاهان افتخار ايران

درود بر شما كه نامتان لرزه بر اندام آسيا و جهان انداخته است

درود بر شما كه هميشه مايه سربلندی ايران عزيز و اصفهان بزرگ هستيد

هميشه پاينده و سر بلند باشی ای سپاهان عزيز

شما فرزندان ايران كه چون كوه در مقابل همه ناملايمتی ها ايستاديد و براي سربلندی ايران عزير از جان و دل گذشتيد

درود بر غيرتتان اي ستاره هاي طلائي ايران

 

 

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
پرنيان سرد
تاريخ: یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت :13:4

پرنيان سرد

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

***

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

***

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

***

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

***

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

***

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!

مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

***

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -

با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز
 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
تبریک میگم
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت :23:12
 

سپاهان    000200E4.gif

 سپاهان   000200E4.gif

 سپاهان   000200E4.gif

 به حق جام قهرمانی برازنده سپاهان بود

 بازی 2 بر 0 به نفع اوراوا تمام شد

 ولی چیزی كه مهمه اینه كه سپاهان نشان داد یك مدعی به تمام معنا برای جام قهرمانان آسیا در سال آینده خواهد

 بچه ها و بازیكنان سپاهان با ارائه یك بازی روان و كاملا سرتر از حریف ژاپنی واقعا شایسته قهرمانی بودند

 تاكتیك تیمی ،انسجام و هماهنگی بچه ها اینقدر خوب و عالی بود كه باخت رو اصلا به چشم نمیاره

 شاید اگر گلی كه در نیمه اول روی اشتباه فردی دریافت كردند نبود الان جشن قهرمانی سپاهان در ژاپن برپا بود

 در آخر باید باز هم به این تیم بزرگ آفرین گفت

 آفرین بر غیرت و مردانگیتان

 آفرین بر همت بلندتان كه تمام ایران را شاد كردید

 نائب قهرمانی آسیا نیز آرزوئی است كه خیلی از تیم های بزرگ آرزوی آن را دارند

 سپاهان در عین شایستگی برای كسب مقام قهرمانی نائب قهرمان آسیا شد

 مبارك باد

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدایا امید به تو داریم
تاريخ: چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت :17:2
***خدایا کمکشون کن***

      خدایا امید به تو داریم

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
درود بر شما طلائی پوشان
تاريخ: جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت :15:54
 

افتخار آفريني پسران طلائي  ادامه دارد

 سپاهان

 سپاهان

 سپاهان

 

اين نام ديگر براي آسيا فراموش شدني  نيست

طوفان زرد سهمگين آسيا همچنان ويران مي كند

غرش شيرمردان ديار نصف جهان در كنار زاينده رورد آرام خواب را بر چشمان حريفان آسيائي حرام كرد ه

ديشب ايران يكپارچه سپاهان را صدا زد

ديشب بار ديگر آسيا جلو اين شيرمردان زانو زد

به اميد قهرماني تان اي طلائي پوشان نصف جهان

سپاهان ايران : 3   الوحده امارات : 1

تبريك ويژه اين حقير را به مناسبت پيروزي مقتدرانه شيرمردان ديار نصف جهان پذيرا باشيد .

اين پيروزي شيرين گواراي وجودتان

nesfe jahan diare mast***sepahan eftekhare mast

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مصادف بودن بازی سپاهان والوحده امارت با شهادت امیرالمومنین علی(ع)
تاريخ: دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت :15:29

كوچه هاي كوفه

اين جزر و مد چيست كه تا ماه مي رود؟

درياي درد كيست كه در چاه مي رود؟

اين سان كه چرخ مي گذرد بر مدار شوم

بيم خسوف و تيرگي ماه مي رود

گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است

يك لحظه مكث كرده، به اكراه مي رود

آبستن عزاي عظيمي است، كاين چنين

آسيمه سر نسيم سحرگاه مي رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

يا آفتاب روي زمين راه مي رود؟

در كوچه هاي كوفه صداي عبور كيست؟

گويا دلي به مقصد دلخواه مي رود

دارد سر شكافتن فرق آفتاب

آن سايه اي كه در دل شب راه مي رود

شهادت امیرالمومنین علی(ع)را به تمام شیعیان عزیز تسلیت عرض میکنم

واما بازی سپاهان و الوحده امارات

که این بازی ۱۱ مهر مصادف با ۲۱ ماه مبرک رمضان شام شهادت حضرت علی(ع) می باشد و در ورزشگاه فولادشهر برگزار می شود. زمان برگزاری این بازی که همزمان  با شهادت حضرت علی(ع) است و که چهارشنبه به همین دلیل تعطیل می باشد و می تواند تماشاگر بیشتری به ورزشگاه بیایید. البته این بازی به دلیل برگزار شدن در ماه مبرک رمضان بعد از افطار برگزار می شود که  با درخواست باشگاه سپاهان بازی با ۲ساعت تاخیر یعنی ساعت ۲۰:۳۰ برگزار میشود تا روزه داران به راحتی روزه خود را افطار کنند که همانند بازی قبلی مشکلی به وجود نیایید.

 بازی برگشت نیز در کشور امارات به میزبانی این تیم عربی در روز ۲ آبان ماه سال جاری برگزار می شود.

به امید پیروزی تیم سپاهان وقهرمانی این تیم در جام باشگاههای آسیا

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدايا خودت كمكشون كن!!!
تاريخ: شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت :7:28

افسوس

روزها میگذشت و لحظه شماری میکردیم تا روز بازی با کاوازاکی فرا رسد آرزو میکردیم تا در ادامه موفقیت هایمان بتوانیم حریف ژاپنی را شکست دهیم .

 در این حین بود که کسانی بودندکه چشم دیدن تیم ما هوادارانمان را نداشتند چه بسی منتظر این بودند که مارا خوار و ذلیل ببینندو ما دعا می کردیم که حقشان را بدهیم در خفا کسانی هم بودند که دوست داشتند قهرمانی ما راببینند و به روی خود نمی آوردند . دوست داشتیم تا ثابت کنیم که بهترین تیم ایران هستیم . دوست داشتیم تا از حیثت و آبروی رفته ایران در جام ملتها دفاع کنیم  وبتونایم ایران را سر بلند کنیم. همه اینها دست در دست هم داده بودند تا با انگیزه ای فراوان به مصاف کاوازاکی ژاپن برویم .

هوادران نیز در روز بازی ثابت کردند که چرا میگویند سپاهان پرطرفدارترین تیم شهرستانیست زیرا که ۲ ساعت قبل از بازی درهای ورزشگاه بسته شد و هزاران نفر نتوانستند به ورزشگاه وارد بشوند.

 

 بالاخره زمان بازی فرا رسید و بازی آغاز شد .پر امید بودیم که بتوانیم با نتیجه ای خوب بازی رفت را به سود خودمان تمام کنیم .

  افسوس

ما در شرایطی به این بازی رفتیم که از رسانه ها هیچ گونه حمایتی صورت نگرفته بود تا آنجا که شبکه ۳ سیما هم حمایت خودش نسبت به ما را ثابت کرد و فقط یک نمیه از بازی را به صورت مستقیم پخش نمود (آه دریغ و افسوس) . سپاهان نیمه اول را خوب بازی نکردواین د ر صورتی بود که بازیکنان از تغییر ناگهانی سیستم  بازی از سوی لوکا بوناچیچ انتقادهای فراونی داشتند.

 اما در نیمه دوم بهتر شد  و موقعیت های حساسی را از دست داد (نظیر تک به تک محمود کریمی)به هر حال خوش شانس بودیم که در اصفهان گلی دریافت نکردیم. بازی ضعیف حسین کاظمی باعث این شد تا نزد هوادارن سپاهان هیچ نوع محبوبیتی را پیدا نکند و باید به فکر خود وآینده اش باشد.

انشا الله در این ماه پر برکت خداوند حامی و یاور ما باشد تا بتوانیم در یک بازی سخت تر و در ژاپن موفق به صعود از این مرحله باشیم تا شایستگی های خودمان را ثابت کنیم.به امید اینکه سپاهان بتواند از این میدان سخت پیروز بیرون بیاید و کشورمان ایران را سربلند کند.

از شما عزيزان هم خواهشمنديم كه در اين ماه مبارك براي موفقيت تيم سپاهان  دعا كنيد تا از اين ميدان سخت پيروز و سربلند بيرون خارج شود.

طاعات و عبادات شما مورد قبول حق تعالی و تا پست دیگر شما را به خداوند بزرگ میسپارم.

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
فولاد مبارکه سپاهان اصفهان
تاريخ: یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت :23:15

سپاهان ایران***كاوازاكی ژاپن

نصف جهان دیار ماست***سپاهان افتخار ماست

سلام...میخوام این بار از عشقم براتون بنویسم...عشق من فولاد مباركه سپاهان...طلایی پوشان اصفهان

خب باز هم تب وتاب فوتبال در ایران اوج گرفته...فولاد مبارکه سپاهان اصفهان و پیروزی تهران با 13 امتیاز در سدر جدول لیگ برتر قرار گرفته اند

با این تفاوت كه امسال فولاد مبارکه سپاهان اصفهان در 4 جبهه و پیروزی تهران در 2 جبهه باید برای قهرمانی بجنگند.

 فولاد مبارکه سپاهان اصفهان امسال پس از حذف استقلال تهران  از جام باشگاههای آسیا تنها نماینده ی ایران در جام باشگاههای آسیا است كه توانست به مرحله یك چهارم نهایی راه پیدا بكنه.

مرحله یك چهارم نهایی روز چهرشنبه 28شهریور ساعت 18:30انجام می شه،كه فولاد مباركه سپاهان اصفهان میزبان تیم كاوازاكی ژاپن است.امیدوارم تیم فولاد مباركه سپاهان اصفهان باز هم بتواند كشور عزیزمان ایران را سربلند كنه ، پس بهتر به جای فولاد مباركه سپاهان اصفهان بگیم فولاد مباركه سپاهان ایران.

از شما عزیزان ، چه طرفداران پیروزی چه استقلال یا طرفداران تیم های شهرستانی خواستاریم كه دراین شبهای عزیز برای پیروزی تیم فولاد مباركه سپاهان اصفهان دعا كنید تا تیم كاوازاكی را با شكست بدرقه ی ژاپن كنیم.

از اصفهانی های عزیز هم خواستاریم كه با پیراهن زرد در ورزشگاه فولاد شهر حاضر بشند و تیم فولاد مباركه سپاهان اصفهان را ياری كنند.

پس به امید پیروزی تیم فولاد مباركه سپاهان اصفهان

               نصف جهان ديار ماست***سپاهان افتخار ماست

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
در مسلک ما رسم فراموشی نیست
تاريخ: شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت :19:35

 در مسلک ما رسم فراموشی نیست

الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها

به بوي نافه‌اي کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد مي‌دارد که بربنديد محمل‌ها

به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بي‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر
نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل‌ها

حضوري گر همي‌خواهي از او غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها


خدايا:


    اگر تنها ترين تنها شوم بازتو تکيه گاه من هستي ،تو جانشين تمام  داشتن ها ونداشتن هاي من  ، از دست داده هاي من ، گيرنده همه حق هاي ضايع شده ام هستي ،


با تو من دارا ترينم و بي تو فقير ترين

در مسلک ما رسم فراموشی نیست

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدایا فقط تو
تاريخ: دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت :0:27

هر گاه دلم رفت تا محبت  کسی را به دل بگیرد،تو او را خراب کردی...!!!

خدا یا ، به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی...!!!

 عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی...!!!

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم،تو یکباره همه را بر هم زدی و در طوفان های وحشت زا ی حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...!!!

 تو اینچنین کردی..............

 تا به غیر از تو محبوبی نگیرم ... به جز  تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم و جز در سایه توکل به تو ، آرامش و امنیت احساس نکنم....

« خدایا تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم...»

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
***السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)***
تاريخ: دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت :20:1

ای غایب ازنظربه خدا می سپارمت

جانم بسوختی وبه دل دوست دارمت

                          

                            محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

                            دست دعابرارم و برگردن آرمت

                                              

                                             می گریم ومرادم ازاین سیل اشکبار

                                             تخم محبتی است که دردل بکارمت

                                                                                  " حافظ"

                            ***السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)***

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت امام عصر صاحب الزمان (عج)را به شما دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.

      

        ***السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)***

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مرا بنگر
تاريخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت :21:20
    مرا بنگر
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عشق چند بخشه
تاريخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت :21:18

وقتی معلم گفت : عشق چند بخشه ؟

 يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با خوشحالی گفتم :

 يك بخش !

 ولی وقتی عشق رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : 

 ۱.عطش ديدن یار      ۲. شوق با یار بودن       ۳. اندوه بی یار بودن

 

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عشق یعنی
تاريخ: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت :23:29

عشق يعنی هر چه داری نيم کن

عشق يعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق يعنی يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقی
 با سوز و ساز

عشق يعنی چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعنی ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعنی عطر خجلت... شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق يعنی «بی تو هرگز ... پس بمان»
تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق يعنی هر چه داری نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدايا گر تو ...
تاريخ: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت :22:55
خدايا گر تو درد عاشقی را می کشيدی
توهم زهر جدايی روبه تلخی می چشيدی

           اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی
          پشيمون ميشدی ازاينکه عشق رو آفريدی 

بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی
کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگرکردی

ز شهر آرزوهايت به ناکامی گذر کردی
گل اميد تو پرپر به خاک رهگذر کردی

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
بار خدایا
تاريخ: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت :20:8

                                                    هو المعشوق

بار خدایا : 

اگر می خواهی چشمان مرا بگیر اما چشمان قلبم را بینا تر کن.
اگر می خواهی گوش مرا بگیر اما گوش قلبم را شنواتر کن. 

 اگر می خواهی زبان مرا بگیر اما زبان قلبم را رساتر کن.
اگر می خواهی صورت زیبا را از من بگیر اما سیرتم را زیبا تر گردان.

بار خدایا:

به من قلبی عطا کن که حسادت، بخل، کینه...  نسبت به معشوق به خودش راه ندهد.
مرا با قلبم عاشق کن نه با چشم نه با گوش و نه با زبان..... 

بار خدایا: 

 مگذار که گرفتار احساسات زودگذر شوم و بند شهوت مرا به اسارت خود در آورد...
مگذار از روی جهل و نادانی ام نام هوس را عشق بگذارم...
مگذار دچار تنوع طلبی و زیاده خواهی شوم...

بار خدایا:

اگر زمانی عشق ،  مرا لگد کوب می کند و به آن خیانت می شود مرا عاشق مگردان...

بار خدایا:

آن هنگام که عاشق شدم...دچار روزمره گی نشوم... و عادت و وابستگی جایش را به عشق ندهد... و غبار کهنگی آن را کم رنگ نکند.... و قلب من خسته از پاکروبی اش.....

بار خدایا:

من نه یک روز بلکه هر ثانیه بدانم که عاشقم و عشق بورزم...بدانم که عشق ورزیدن زمان ندارد....

بار خدایا:

در عاشقی به من آن ده که آن به.....

بار خدایا:

 همچون روز عشاق حقیقی که پاکترین روز است با پاکترین احساسم با قلبی رنجیده از...آرزو می کنم که :
عاشق شوم ، نه عشق زمینی ، عشق آسمونی ....

        بار خدایا

                                                                    ( آمین)

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خانه ی دوست کجاست؟؟؟
تاريخ: سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت :19:2

***خانه ی دوست کجاست؟***

 در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت

به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت ٬

کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبیست .

میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

سر به در می آرد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی .

دو قدم مانده به گل٬

پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا

خش خشی می شنوی .

کودکی می بینی ٬

رفته از کاج بلندی بالا ٬

جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی :

خانه ی دوست کجاست ؟


(( سهراب ))

  خانه ی دوست کجاست؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عاشق ترین عاشق..............
تاريخ: دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت :14:1
            
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
*** تو فقط ***
تاريخ: یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت :18:28

***   تو فقط   ***

بار الها!

تو فقط

تو رفیقی کن و با من مهربان باش

                                         بیا ...

                                         دست محتاجم بگیر از دست غم

                                         من که محتاج نگاهی از توام

پس مرا دریاب و مگذار آخر کارم به تباهی بکشد

توخودت می دانی

                         که خدا ...

شیطان هم به در رحمت تو می نگرد

                                                 پس امیدم را باز به تو من می بندم

                                                 و دعا می کنم ای کاش که روزی

                                                                            ... تو مرا دریابی!

                                                                                             

                                                                                                    « آمین »

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
رنگ زندگي
تاريخ: سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت :10:19

رنگ زندگي

اگر بگويم وجودت گرمي بخش زندگيم نيست دروغ گفته‌ام، اما چگونه مي‌توانم اينطور آرام و صبور به انتظارت بنشينم وقتي نمي‌دانم پس از طلوع آفتاب کدامين روز به ديدارم خواهي آمد؟ نمي‌دانم چه کسي بر پيشاني من واژه انتظار را نوشته است که اينگونه بايد تاوان اين پيشاني نوشت شوم را پس بدهم؛ خاموش باشم و دم نزنم و براي گشايش کارهايم فقط دست به دعا ببرم. نمي‌دانم کدام طلسم را به تقديرم بسته‌اند و کداميک از خدايان شوم زندگيم را نفرين کرده‌اند که دشمنانم را شاد و مي خوار مي‌بينم و خودم را اينسان حقير و بي مقدار!! با دنيايي آرزوي بر باد رفته؛ به اميدي که روزي دري به روي روزگار سياهم گشوده شود....! با تو سخن مي‌گويم. تو را که رنگ زندگي خطابت مي‌کنم. قرار بود به زندگيم رنگ سپيد بزني اما اکنون چشمانم جز سياهي مقابل خود نمي‌بيند. جسارت دستانت کو که روز نخست با من از سپيدي سخن گفت و به شبهايم نويد خورشيد داد؟ اگر بگويم بي تو شاد زندگي مي‌کنم دروغ گفته‌ام، اما اينسان که خودت را باخته‌اي، نمي‌تواني شادي را برايم به ارمغان بياوري. وجودت را مثل روزهاي گذشته برايم شعله ور کن تا از حرارت قلبت آتش بگيرم و خاکستر شوم. به زندگيم رنگ طراوت بزن.... سپيدم کن...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
به خاطر تو
تاريخ: شنبه سی ام دی 1385 ساعت :17:14

ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"،

بهش گفتم : "بخاطر هيچکس"

پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغض

غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچی"

ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستي؟ در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست

 

به خاطر تو

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عید سعید غدیر خم مبارک
تاريخ: جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت :17:3

بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر خم بر تمام مسلمانان مخصوصاْ شیعیان مبارک باد

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب و الائمة الاطهار علیهم السلام

یا علی گفتی که درمانی   به فریادت رسم

یا علی درمانده ام مولا به فریادم برس

 

« ولایت علی »

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیر مؤمنان (علیه‏السلام) وارد شد

در حالی که آثار سرور و خوشحالی در صورت نازنینش آشکار بود، حضرت علی (علیه‏السلام) سبب آنرا پرسید.

 حضرت فرمودند: خداوند متعال به من بشارت داد که شیعیان علی چه عاصی و چه مطیع آخرالامر در بهشت جایگزین شوند،

حضرت علی (علیه‏السلام) به مجرد شنیدن این کلام سجده شکر به عمل آورده و گفت:

خداوندا نصف حسنات خود را به شیعیانم بخشیدم.

 در این لحظه حضرت زهرا علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین (علیه‏السلام) هر یک به ترتیب عرض کردند:

 پروردگارا ما هم نصف ثوابهایمان را به شیعیان امیرمؤمنان علی (علیه‏السلام) بخشیدیم.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت:

خداوندا منهم نصف حسنات و ثوابهایم را به شیعیان حضرت علی مرتضی (علیه‏السلام) دادم

در این وقت بود که وحی از طرف خداوند رسید که شما از من کریم‏تر نیستید، منهم گناهان همه شیعیان علی را آمرزیدم.

و فیات العلماء، ص 37.

 

منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم

اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم

تویی آفتاب و چشمم به جمال توست روشن

غم چون تو نازنینی به هزار ناز دارم

غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد

کنم این حدیث کوته که غم دراز دارم ...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عید سعید قربان مبارک باد
تاريخ: جمعه هشتم دی 1385 ساعت :15:36

فرا رسيدن عید مسلمانان عید از خود گذشتن عید  تقدیم بهترین ها به پیشگاه معبود . عید ایثار ، عید اخلاص، عید ارادت، عید محبت، عید احسان و عید عشق بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد.

 

عید قربان عید از خود گذشتن ، عیدی که انسان می خواهد و دوست دارد که بهترین و محبوبترین و شیرینترین هستی خود را تقدیم حضور سبزپروردگار جهان کند و بگوید ای محبوبترین محبوبها من با همه ی وجود با همه ی سجود با همه ی عشق و اخلاص به حضور تو می آیم و قربانی می کنم آنچه را که لایق تو باشد ولی می دانم که در برابر عظمت توهیچ  نیست و تو با همه ی احسان و محبتی که داری آن را  می پذیری و میگویی که ای بنده ی خطاکار اي توبه كننده، ای بنده ی سرکش می پذیرم آنچه را که آورده ای ، و ما به خود می بالیم که پذیرفتی ،  و خوشحال و شادمانیم  از آنچه که  قربانی کرده ایم و امیدواریم که مقبول درگاه دوست قرار گیرد .

ای خدای بزرگ در این عید به ما عیدی بده و عیدی تو عیدی عفو گناهان ما باشد.

                          ******الــــهی العفــــو******

 

آمین یا رب العالمین

 

عید سعید قربان بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک باد

  

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدایا...
تاريخ: دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت :23:50

ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان....!!!!

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی، اگر بنا است بسوزیم ، طاقتمان ده و اگر بنا است بسازیم قدرتمان ده.

ای محبوب جاودانی!!

 اگر نبود عطر حضور تو ، در تعفن این لاشه های مردار چگونه تاب می آوردیم و اگر نبود گرمای دستهای تو، در این سرمای بی کسی چگونه سر می کردیم؟؟

ای معشوق ازلی!! عموم آدمیان علی الخصوص مودعیان عاشقی، در مقوله عشق عوامند .

الفبای سخت دوست داشتن را به ما بیاموز.

ای عزیز..!! آنچنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنی

پناه بر تو..از تنهایی و بی کسی.....!!!

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
نجات عشق
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت :13:50
 

***به نام خالق هستی و يکرنگی***

***نجات عشق***

 در جزيره ای زيبا تمام حواس، زندگی ميکردند : شادی ، غم ، غرور، عشق و...

روزی خبر رسيد که به زودی جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند . اما عشق ميخواست تا آخرين لحظه بماند ، چون او عاشق جزيره بود.

وقتی جزيره به زير آب فرو ميرفت ، عشق از ثروت که با قايقی با شکوه جزيره را ترک ميکرد کمک خواست و به او گفت:

« آيا ميتوانم با تو همسفر شوم؟»

ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادی طلا و نقره  داخل قايقم هست و ديگر جايی برای تو وجود ندارد»

پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکانی امن بود کمک خواست

غرور گفت:«نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيبای مرا کثيف خواهی کرد.»

غم در نزديکی عشق بود .پس عشق به او گفت:«اجازه بده تا، تا من با تو بيايم.»

غم با صدای حزن آلودی گفت:« آه، عشق، من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم»

عشق اين بار  سراغ شادی رفت و او را صدا  زد. اما او آن قدر غرق شادی و هيجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنيد . آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده گفت:« بيا عشق من تو را خواهم برد .»

عشق آنقدر خوشحال بود که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد . وقتی به خشکی رسيدند ،پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده چه قدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مسأله ای روی شن های ساحل بود ، رفت و از او پرسيد :« آن پيرمرد که بود؟»

علم پاسخ داد « زمان»

عشق با تعجب گفت: « زمان ! اما چرا او به من کمک کرد؟»

علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت :« زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
شمع امید...
تاريخ: یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت :0:6
چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد ...

 شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودي مي ميرم.......

سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد.

شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجودندارد که ديگرروشن بمانم.........

سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت...

 شمع سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند،آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق بورزند..............

طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد...

 ناگهان کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،

گفت:چرا شما خاموش شده ايد،همه انتظار دارند که شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد.........

سپس شروع به گريه کرد...........پــــــــس...

 شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم،مـن امـــيد هستم...

 با چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد ...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
پایان عشق
تاريخ: شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت :13:56

آزادگی را من ندیدم این زمان
غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان
از ما سلامی

 باور مکن در عهد ما
یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این
بی همزبانی

پایان عشق این است اگر
خواهم که گردون سررسد
از من به جا نگذارد
نام ونشانی

همدرد پروانه منم
آتش به دل و دیوانه منم

شب ها تا هنگام سحر
تک مشتری میخانه منم

پابوس پیمانه منم
تا دهد لب برلبم

درمستی افسانه منم
در بی خبری رندانه منم

شب گردی آشفته سری
در نیمه شبان مستانه منم

گم کرده جانانه منم
آه از این تاب وتبم

آزادگی را من ندیدم این زمان
غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان
از ما سلامی

باور مکن در عهد ما
یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این
بی همزبانی

پایان عشق این است اگر
خواهم که گردون سررسد
از من به جا نگذارد
نام ونشانی

پایان عشق من...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مرگ عشق
تاريخ: دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت :13:36

                                            صحبت از پژمردن يك برگ نيست

                                    فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

                                   فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نیست

                                         فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست

                                                    در كويري سوت و كور

                                           در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور

                                           صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق

                                               گفتگو از مرگ انسانيت است.

 

 

 

                             

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مرگ
تاريخ: چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت :5:58
      مرگ

هر شب وقتي تنها ميشم حس ميكنم پيش مني

دوباره گريم ميگيره انگار تو آغوش مني

روم نميشه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه

وقتي نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

قول بده وقتي تنها ميشم بياي كنار من

شبهاي جمعه كه مياد بياي سر مزار من !

دوباره باز ياد تو شد زمزمه نبودنم

ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنم


نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
توعشقم را نفهمیدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت :13:36

توعشقم را نفهمیدی

به دیدارم بیا ای ها که من در بند پاییزم
مرا همخانه کن با خویش که از عشق تولبریزم
از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری
رفیق فصل دلتنگی تو از دردم خبر داری
همیشه وقت تنهایی تویارو یاورم هستی
تو حرف اولم بودی توحرف آخرم هستی
توحرف آخرم هستی

پرواز من به سوی تو هجرت این ترانه نیست
دوست دارم دوست دارم حرف دل بهانه نیست
حرف دل بهانه نیست
پرواز من به سوی تو هجرت این ترانه نیست
دوست دارم دوست دارم حرف دل بهانه نیست
حرف دل بهانه نیست

به دیدارم بیا ای یار مرا لبریز خواستن کن
اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن
منو پر کن پر از خوابی که با تو دیدنی باشه
پرم کن پر ز آن عشقی که عاشق شدنی باشه
نگاهم را تو فهمیدی سکوتم راتو می شنیدی
ولی افسوس و صد افسوس که حالم را نپرسیدی

تو از حال من عاشق پریشانی و ترسیدس
ولی این را بدان هرگز توعشقم را نفهمیدی
توعشقم را نفهمیدی

به خدا خیلی دوستت دارم

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
اینم آخر عشق
تاريخ: یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت :14:11
      
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
از من نپرس چقدر دوستت دارم...
تاريخ: جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت :7:36

از من نپرس چقدر دوستت دارم...

از من نپرس چقدر دوستت دارم... چرا که اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست.
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم. مگر ماهي بيرون از آب مي‌تواند نفس بکشد؟ مگر مي‌شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم؟ بگو معني تمرين چيست؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟ بريدن از خودم را؟ مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني...!
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه‌ها هديه مي‌دهم، همه مي‌دانند که دوري تو روحم را مي‌آزارد و تو خود پروانه‌ها را به من سپرده‌ بودي که ميهمان لحظه‌هاي بيکسيم باشند.
مرا از من نگير... نگاهت را از چشمم برندار؛ مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنها هستم و هواي شرجي اينجا را دوست ندارم...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
تاريخ: پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت :14:40
 

وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد . جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام آبهاي من به اشك تبديل شود و آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .

 گلها گفتند : راست مي گويي ،

 چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟

 جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟

 گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .

 جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم .

 آری تا شقایق هست باید زندگی کرد...

 

 

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
دلم گرفته
تاريخ: دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت :13:56

 دلم گرفته اسمون
نمیتونم گریه کنم

                       شکنجه میشم از خودم
                         نمیتونم شکوه کنم
                                                 انگاری کوه غصه ها
                                                 رو سینه من اومده
                                                                        اخ داره باورم میشه
                                                                        خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون
از خودتو خسته ترم
                      تو روزگار بی کسی
                      یه عمره که در به درم
                                                  حتی صدای نفسم
                                                   میگه که توی قفسم
                                                                          من واسه اتیش زدن
                                                                           یه کولبار شب بسم
دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن
                     نگو همش از روزگار
                     یه خورده کمتر گله کن
                                               منو به بازی میگیرن
                                                عقربه های ساعتم
                                                                        برگه تقویم میکنه
                                                                         لحضه به لحضه لعنتم
اهای زمین یه لحضه
تو تیر خلاصمو نزن
                        نچرخ تا بارون بگیره
                         یه ادم شکسته تن

دلم گرفته...میخوام بشینم و گریه کنم

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
یک شاخه گل
تاريخ: پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت :22:29

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش

 

سوز و نوایی نکنیم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت

،

من و مایی نکنیم

 

یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی

 

 نکنیم،

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر

 

بی سرو پایی نکنیم

یک شاخه گل

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
الهی!
تاريخ: یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت :14:43

بسم الله الرحمن الرحيم 

الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.
الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است. الهى چون تو حاضرى چه جويم و چون تو ناظرى چه گويم.

الهى از نماز و روزه‏ام توبه كردم بحق اهل نماز و روزه‏ات توبه اين نا اهل را بپذير.
الهى اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى.

الهى در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو. الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
الهى انگشترى سليمانيم دادى انگشت‏سليمانيم ده.

الهى سرمايه كسبم دادى توفيق كسبم دهالهى اگر ستار العيوب نبودى ما از رسوايى چه مى‏كرديم.
الهى من الله الله گويم اگر چه لا اله الا الله گويم.

الهى پيشانى بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهى تاكنون باميدوارى سر به بالا مى‏داشتم و خدا خدا مى‏كردم، اكنون بشرمسارى سر بزير افكندم كه چرا چون و چرا مى‏كردم.

الهى از تو شرمنده‏ام كه بندگى نكردم و از خودم شرمنده‏ام كه زندگى نكردم و از مردم شرمنده‏ام كه اثر وجوديم براى ايشان چه بود.

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
فرشته ی زیبای من
تاريخ: یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت :14:34

فرشته ی زیبای من,سلام 

باتو هستم

آری با تو

تویی که برایم زندگی را معنا کردی  

تویی که به رویاهایم جان دادی  

تویی که امید را در من رویاندی  

تویی که عشق را به من آموختی  

دوستت دارم به اندازه تمامی لحظاتی که باهم گذراندیم  

به اندازه تمامی لحظه هایی که با هم شاد بودیم و خندیدیم

به اندازه تمامی لحظاتی که سر بر شانه هم گریستیم

مرا ببخش

به خاطر لحظه های که تو را ندیدم وفراموشت کردم

می دانم تو همیشه بخشنده بودی

همیشه مهربان بودی

همیشه به من ,به دنیا و به ... 

لبخند زدی  

اما من ...  

می خواهم جبران کنم  

هیچ وقت تنهایت نخواهم گذاشت  

دوستت دارم  

آری ,فریاد میزنم ومیگویم دوستت دارم

وای به روزی که آینه روبرویم بشکند

ومن دیگر نتوانم تو را ببینم

----------------------------------------------------------

اگر یاد بگیری که خودت را دوست داشته باشی محبت داشتن نسبت به دیگران برایت ساده خواهد شد

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
تنها...
تاريخ: چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت :8:56

ای دل تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت آتیش زد به آشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا وسکوت شبهام هنوزتو غربت خونس

پرنده دل من هنوز بی آشیونست

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوزبه پای چشماتپای عشقت نشسته

--------------------------------------------------------------------------

 توی آسمون دنیا٬هرکسی ستاره ای داره٬چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره٬واسه من تنهایی درده٬درده هیچ کسی نداشتن٬هر گل پژمرده اب رو٬تو کویر سینه کاشتن٬دیگه باور کردم اما٬که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن٬شعر تنهایی بخونم

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
گفتگو با خدا
تاريخ: جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت :7:57

گفتگو با خدا

خواب ديدم که در خواب با خدا گفتگويي داشتم.........خدا گفت پس مي خواهي با من گفتگو کني؟.......گفتم اگر وقت داشته باشيد.......خدا لبخند زد......وقت من ابدي است.......چه سوالاتي ميخواهي از من بپرسي؟.......پرسيدم چه چيز در مورد انسان شما را بيش از همه مورد تعجب قرار ميدهد؟........خدا پاسخ داد......اينکه آنها از بودن در دوران کودکي سير ميشوند و عجله دارند زودتر بزرگ شوند......و بعد...... حسرت دوران کودکي را ميخورند.......اينکه سلامتشان را صرف بدست آوردن پول ميکنند ......و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي ميکنند.......اينکه با نگراني نسبت به آينده زمان حال را از دست ميدهند؛آنچنانکه نه در حال زندگي ميکنند نه در آينده.......اينکه چنان زندگي ميکنند که گويي هرگز نخواهند مرد..و..آنچنان ميميرند که گويي هرگز زنده نبوده اند......و من باز پرسيدم به عنوان خالق انسانها ميخواهيد آنها چه درسي از زندگي ياد بگيرند؟........خدا با لبخند پاسخ داد......ياد بگيرند نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن کرد.........اما ميتوان محبوب ديگران شد......ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند...... ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري داشته باشد؛بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.......ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه ميتوانيم زخمي عميق در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم؛و سالها وقت لازم دارد تا آن زخم التيام پيدا کند.........با بخشيدن،بخشش ياد بگيرند.........ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند........اما بلد نيستند احساساتشان را ابراز کنند...........ياد بگيرند که ميشود دو نفر به يک موضوع نگاه کنند و آن را واحد ببينند..........ياد بگيرند که هميشه لازم نيست ديگران آنها را ببخشند؛بلکه خودشان هم بايد خودشان را ببخشند........و ياد بگيرند که من اينجا هستم ..............براي هميشه

                  خدایا خیلی تنهایم...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت :8:44

شهادت جان سوز روح تاريخ، اسلام و انسان، خانه زاد ملكوت، خورشيد جهان افروز عدالت، اميرالمؤمنين؛ حضرت علی (ع) را تسليت ميگوييم.

باور نمی كنيم كه شمشيری پركينه، اقيانوسی را توان شكافتن داشته باشد. باور نمی كنيم كه ضربتی نفاق آميز، خورشيد را از نورانیت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگی است. شب جان سوزترين ناله های نخلستان!

علي (ع) در واپسين لحظات حيات ؛

ايشان فرزندان خود را خواستند و به آنها چنين وصيت فرمودند:

« شما را سفارش مي كنم به ترسيدن از خدا و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پي شما آيد و دريغ مخوريد بر چيزي از آن كه به دستتان نيايد و حق را بگويد و براي پاداش آن جهان كار كنيد و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار . و شما و همه ي فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش مي كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتي دادن با يكديگر كه من از جد شما كه سلام و درود خداوند بر او و اهل بيتش باد شنيدم؛ مي فرمود: « آشتي دادن ميان مردم بهتر است از نماز و روزه ساليان. »

خدا را! خدا را! همسايگان را بپاييد كه سفارش شده ي پيامبر شمايند؛

پيوسته درباره آنها سفارش ميفرمود چندان كه گمان برديم براي آنان ارثي معين خواهد نمود.

خدا را! خدا را! درباره ي قرآن، مبادا ديگري بر شما پيشي گيرد در رفتار به حكم آن. خدا را! خدا را! درباره ي نماز كه ستون دين شماست. خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان!

آن را خالي مگذاريد! چندان كه در اين جهان ماندگاريد كه اگر، حرمت آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد. »

اندك اندك آرزوي ايشان تحقق مي يافت و بدانچه مي خواستند نزديك مي شدند. ايشان از ديرباز، خواهان شهادت بودند و مي فرمودند:

« خدايا بهتر از اينان را نصيب من دار و بدتر از مرا بر اينان بگمار!»

علي (ع) به لقاي حق رسيدند و عدالت، نگهبان امين و بردبار و برپادارنده ي خود را از دست داد و بي ياور ماند.  

 

علي (ع) از زبان علي (ع)استاد سيد جعفر شهيد ی

سر هر حرف مكث كن مثل هميشه بغضتو تو گلوت حبس كن و به هيچ قطره اشكي اذن فرود نده ، حتي آه هم نكش ، بمون ي جاهايي بين مرز بودن و نبودن و اين حالت رو تا آخر عمر حفظ كن ، كه تو نه در خور اشك ريختني ، بايد بسوزي در .... خواهم گفت اندكي صبر كن ، بگذار داغ بي پدريم سبك شود ، بگذار جامه ي سياه رمضان را از تن بدر آورم ، صبر كن شيعه چنديست داغدار است ، شيعه فردا روزي يتيم ميشود ، به حرمت دل تك تك شيعيان، همان پيروان راستين كه در حد فهم دانستند و ... به حرمت آنان مجالت مي دهم تو هم فرصتي به من ده تا اشكهاي يكساله را كه در خمره ي دل مي، شده اند در جام قدر ريزم و بغض يتيمي و بي كسي ام را در چاههاي آسمانش كه پر است از ملائك فرياد زنم ، آنگاه سبكدلتر از اين با تو سخن خواهم گفت ، سخنهاي بسيار از فرقهايي كه شكافتي .... آنگاه خودت خواهي دانست سر هر حرف چند آه بايد بكشي !!!

و ي عذر خواهي كوچك ؛

عزيزان هر كس از علي گفت عكس رخساري نشاند به نشانه ي علي زمانش!!!! ، گشتم پا برهنه ،‌تمام نخلستانهاي بي كسي را گشتم ، تا اينكه دل گفت:‌ گشتم نبود نگرد نيست . خميده قامت و شكسته دل نشستم، زير هر نخل آوايي شنيدم، از روزن هر چاه ندايي برخاست كه: « نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند »

به چه خيره شدي؟ يتيمي ديدن دارد؟ بگذار و بگذر . كدامين نوشدارو مرا از يتيمي مي رهاند؟

اسلام عليك يا علي ابن ابيطالب(ع)

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
دوست داشتن حرف كمي نيست...
تاريخ: سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت :22:41

 

دوست داشتن حرف كمي نيست...

مي‌دانم دوست داشتن چه حسي است. پيشترها وقتي آن را تجربه كرده بودم مي‌ديدم كه چه شعله‌اي از قلبم زبانه مي‌كشيد. وقتي كه نغمه عشق را سر دادم و آن اسب سركش از كنارم گذشت و رفت، فهميدم كه تنهايي چه حسي است. من ماهها و سالها با تنهايي خو كرده بودم. اكنون نمي‌خواهم خودم هم بذر تنهايي و بي وفايي بكارم.
بخاطر تو نيست كه با تو مي‌مانم، بخاطر عشق است. بخاطر گرماي خورشيدي كه در قلبت داري. بخاطر نگاهي كه هر روز صبح مثل يك قبله مرا ستايش مي‌كند. بخاطر اينكه آسايش من براي تو از هر چيزي مهمتر است.
اينهايي كه مي‌گويم حرف كمي نيستند؛ اينهايي كه مي‌گويم فقط كلمه نيستند. اينها اوج احساس يك مرد است كه تو همه را به من هديه كردي.
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبي كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من يك انسان معمولي هستي اما من بخاطر لبهايي كه مرا فرشته مي‌خوانَد و بخاطر دستهايي كه در سرماي زمستان وجودم را گرما مي‌بخشد مي‌مانم.
دوست داشتن حرف كمي نيست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه اين روزها اين واژه مقدس بازيچه زبان مردم شده است اما هنوز هم براي من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس اين واژه با تو مي‌مانم... دوست داشتن حرف كمي نيست...

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
قطره عاشق
تاريخ: یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت :19:39

قطره عاشق

در زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم… چشمم را به ابرهاي سرگردان دوخته بودم… انتظار مي کشيدم… انتظار قطره اي عاشق از باران که از آسمان بيايد و بر چشمانم بنشيند… تا شايد چشمانم عاشق آن قطره شود…
باران مي باريد آسمان مي ناليد، ابرها بي قرار بودند… صداي رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خيس خيس شده بودم، مثل پرنده اي در زير باران…! دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شايد خودم قطره عاشق را ميان اين همه قطره پيدا کنم… مي دانستم قطره هايي که از آسمان مي ريزد اشکهاي آسمان است… اشکهايي که هر قطره از آن خاطره اي بيش نبود...
در روياهايم پروازکردم، در اوج آسمانها، در ميان ابرها، در ميان قطره ها! چطور مي شود از ميان اين همه قطره باران، قطره عاشق را پيدا کرد؟! قطره هايي که هر وقت به زمين ميريخت يا به دريا مي رفت!، يا به رودخانه!، يا به صحرا مي رفت و به زمين فرو مي رفت و يا بر روي گل مي نشست!… من به دنبال قطره اي بودم که بر روي چشمانم بنشيند نه قطره اي که عاشق دريا يا گل شود… و يا اينکه ناپديد شود!… من قطره عاشق را مي خواستم که يک رنگ باشد!… همان رنگ باران عشق من…!
نگاهم به باران بود، در دلم چه غوغايي بود!… انتظار به سر رسيد، قطره عاشق به چشمانم نرسيد!… باران کم کم داشت رد خود را گم مي کرد… و آسمان داشت آرام ميگرفت! دلم نمي خواست آسمان آرام بگيرد اما…! من نا اميد نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشيدم تا… قطره آخر باران را از آن بالاها مي ديدم… قطره اي که آرزو داشتم به چشمانم بنشيند… آرزو داشتم بيايد و با چشمانم دوست شود… قطره باران داشت به سوي چشمانم مي آمد… نگاهم همچنان به آن قطره بود… طوفان سعي داشت قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشيند اما آن قطره عشق با طوفان جنگيد، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست…چه لحظه قشنگي… در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمين مي ريخت چشمان من هم شروع به اشک ريختن کرد… اشکهايم با آن قطره يکي شده بود… احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته… به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود… همان قطره اي که باران عشقم به من هديه داد… 

       قطره عاشق
 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
به او بگووید دوستش دارم...!!!
تاريخ: جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت :19:37

                            به او بگووید دوستش دارم...!!!

                    به او بگویید دوستش دارم...!
به او بگویید دوستش دارم…!
امروز شادیهامرا تنها گذاشته اند،امروز غمها بر من ناز میفروشند،امروز در آسمان زندگیم خورشید اقبال طلوع نمیکند.
امشب چشمه سار اشکهایم رسوب کرده اند.
امشب ابرهای تیره مانع درخشیدن ماه و ستارگان هستند.
امشب دوستان و دشمنان همچون یاران دیرینه بر من هجوم آورده اند.
این دفعه چشمان تو با روح و آسایش من بازی میکند،ولی تو رادوستدارم و این را خود هم میدانم .
ولی چیزی را که قادر به درک آن نیستی، این است که از اعماق قلبم و دیوانه وار دوستت دارم.
هرشب باخیال توبه خواب میروم و هر صبحگاهان با خیال تو از خواب بیدار میشوم و در میان اوراق زندگی خود صورت تو را میبینم.
در کوچه و بازار،در خانه و بیرون،در اثناءکار و بیکاری،شب و روز فکر و خیال تو مرا رها نمیکند ، تا بحال به این شدت کسی را دوست نداشته ام، تا بحال هیچ موجودی تا این درجه در هستی من حلول نکرده بود.
به هر کجا که مینگرم،چشمان دلفریب تو را میبینم،آنگاه چشمان خود را روی هم میگذارم و به آن نگاههای آسمانی و محجوب، به دو دریچه بهشت ،دو ستاره ای که زیبایی شرم و طهارت و عفت و عظمت و عشق و محبت در آن میدرخشد، ای ستارگان آسمان،فقط شما میدانید که چقدر او را دوستدارم، شمائیکه بی خوابیها و سردرگمیهای مرا در نیمه های شب دیده اید……
پس هرجا او را یافتید ، به او بگویید دوستش دارم……!!!!!!

 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
عشق یعنی
تاريخ: چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت :19:39

روزي شاگردي از استادش پرسيد :
(( استاد عشق يعني چه ؟؟ ))
استاد در پاسخ به او گفت :
(( به گندمزار برو و بزرگترين و بهترين گندم را برايم بياور ولي به خاطر داشته باش نمي تواني
به عقب باز گردي !! ))
شاگرد رفت . ولي پس از مدتي با دست خالي بازگشت . !!
استاد دليل بازگشت او را پرسيد .
و شاگرد پاسخ داد :
(( به گندمزار رفتم تا بزرگترين خوشه را بچينم ولي هر چه پيش مي رفتم خوشه ها بزرگتر
و بهتر جلوه مي نمودند تا به آن سوي گندمزار رسيدم ولي نتوانستم خوشه اي از گندم را
بچينم . !! ))
استاد پاسخ داد :
(( آري عشق يعني همين . !! ))
آنگاه شاگرد پرسيد:
(( پس ازدواج يعني چه ؟؟ ))
استاد در پاسخ گفت:
(( به جنگل برو و بلندترين و تنومند ترين درخت را برايم بياور !! ))
شاگرد رفت و پس از مدتي با در ختي تنومند باز گشت .
استاد دليل باز گشت او را پرسيد و او پاسخ داد:
(( به جنگل رفتم و از بيم آنکه دوباره با دست خالي بازنگردم . اولين درختي را که ديدم از جا
کندم و براي شما آوردم . !! ))
استاد پاسخ داد :
(( آري ازدواج يعني همين . !! ))

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
یادمان باشد که...
تاريخ: یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت :8:31

زندگي موفق يعني استفاده به موقع از فرصتها
یعنی بتوانی در لحظه تصمیم درست بگیری

مطالب زیر رو از جاهای مختلف نوشتم. جالب هست. بعد از خواندنشون هم روی اون ها کمی فکر کنید.

از تمام نيروهاي خود براي رسيدن به موفقيت استفاده كنيد . براي ان وقت بگذاريد . فكر كنيد . مطالعه كنيد . مشورت كنيد و با اطمينان تصميم بگيرد . تمامي افكارهاي منفي از قبيل ترس . حسادت . تنفر . انتقام . حرص. و طمع . خرافات . و خشم را از خود دور كنيد .بخشي از اوقات خود را براي استراحت . تفكر . تنش زدايي و تمرين ارامش رواني . عظلاني اختصاص دهي.

 *****
خوشبختی درونی است نه بیرونی؛ از این رو به آنچه هستیم بستگی دارد, نه آنچه داریم.
«هنری وان دایک»

خیر و شری نیست جز این که ساخته و پرداخته ذهن باشد.
« ویلیام شکسپیر»

آن که طمع را شعار خود گرداند خود را خرد نماياند و آن که راز سختي خويش بر هر کس گشود خويشتن را خوار نمود و آ ن که زبانش را بر خود فرمانروا ساخت خود را از بها بيانداخت.
گزيده اي از سخنان امام علي (ع)

ترس با نوميدي همراه است و آزرم با بي بهرگي همعنان و فرصت چون ابر گذران پس فرصتهاي نيک راغنيمت بشماريد
گزيده اي از سخنان امام علي (ع)

دلم مي‌خواست: دنيا خانه‌ي مهر و محبت بود
دلم مي‌خواست: مردم در همه احوال با هم آشتي بودند
طمع در مال يکديگر نمي‌کردند
کمر بر قتل يکديگر نمي‌بستند.
مراد خويش را در نا مرادي‌هاي يکديگر نمي‌جستند،
از اين خون ريختن‌ها، فتنه‌ها، پرهيز مي‌کردند،
چو کفتاران خون‌آشام، کمتر چنگ و دندان تيز مي‌کردند!
«مشيري»

***********

بازدارنده ترين كلمه " ترس" است ... با آن مقابله كن.
پوچ ترين كلمه " طمع" است ... آن را بكش
سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن.
 پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.
عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. 
سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن. 
سازنده ترين كلمه "صبر" است ... براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه " اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ... آن را نخور.
تواناترين كلمه " دانش " است .... آن را فراگير
محكم ترين كلمه "پشتكار" است ... آن را داشته باش.
************

انسان صد سال هم زندگي نميكند اما غصهء هزار سال را ميخورد.

از زمان يا كلمات با بي توجهي استفاده نكن . هيچ كدام قابل بازگشت نيستند .

ديگران را بخاطر آنچه كه هستند عزيز بدار ، نه به خاطر آنچه تو مي خواهي باشند .

بدانيد كه تمام ترسهايتان را خودتان به وجود مي آوريد.ما به دشمن برخورد كرديم و آن دشمن خود ماييم!!!

طمع:توجه آدمي را به ماديات معطوف کرده و مانع حرکت به سوي ارزشهاي برتر ميشود

*************

۱۰ دليل براي نترسیدن از شکست
۱. انسان جائز الخطاست موفقها هم اشتباه ميکنند
۲.حقيقت پيروزي و شکست را پيران با تجربه و کودکان درک مي کنند
۳.درون و کنار هر شکستي پيروزي وجود دارد
۴.چون شکست بي معني است اگر در بينهايت هم ضرب شود باز هم بي معني
است
۵. قدرت بي منتها براي موفقيت در هرموجودي به وديعه گذاشته شده است
۶. بر چسب خوب و بد به کارهاي زندگي زدن منطقي نيست و آرامش در رسيدن
به موفقيت الزامي است
۷.بر چسب زدن به انسانها منطقي نيست
۸.اشتباهات و ناگواري ها مي تواند مرا به خدا نزديک تر کند
۹. کاميابي و آرامش واقعي درونم متجلي است
۱۰.در ملکوت الهي شکست وجود ندارد

 ************

مهره هاي شطرنج رو دوست دارم، اما از اينکه هدايت يه لشگر به دست منه، ميترسم.
حريفم خوب بازي نميکنه. شايد چون اون اين بازي رو خيلي بهتر از من بلده، اينطور فکر ميکنم.
از وزير خوشم نمياد اما بهم ياد داده اند که خيلي کارها ميتونه بکنه. حيف که جلوش يه عالم سرباز وايستاده.
تلاش ميکنم تا ديرتر مات بشم.
از تموم اينها نميترسم. از اين ميترسم که وقتي که مات ميشم، هنوز خيلي از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر اين بازي به خير تموم بشه.

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
او مي آيد
تاريخ: یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت :7:52
   او مي آيد...
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدا
تاريخ: پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت :7:50

خدا


 
خوابی دیدم ... خوابی دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم... بر پهنه آسمان صحنه هائی زندگی ام برق زد. در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم. " یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا... " وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است. همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است !!! این واقعاً برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم : خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی ؟ خدا پاسخ داد : "بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم" و " هرگز تنهایت نخواهم گذاشت " اگر در آزمونها و رنجها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که ""من تو را در آغوش حمل میکردم... "" امیدوارم بعد از من اگر لیاقت این سهم رو داشتم نفر بعدی هم " فقط یک جفت جای پا ببینه.

                               خدايا من فقط به تو اميد دارم...
 

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مردن
تاريخ: سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت :13:47

دختری از پسری پرسید که من و قشنگ میبینی؟  پسر گفت : نه

دختر پرسید میخای تا آخر عمر کنارم بمونی؟   پسر گفت : نه

دختر پسر پرسید از من جدا بشی گریه میکنی؟   پسر گفت : نه

دختر آهی کشد و اشک از چشمانش جاری شد.

پسر باز وهای او را فشرد وگفت :

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی من نمیخواهم تا آخر عم با تو بمانم من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم.اگه تو بری من گریه نمیکنم من میمیرم

         مردن رسم روزگار اما اگه در راه عشق باشه مردن معنايي دگر دارد

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : احمد ترنجي