تبليغاتX
 *** وخداوند عشق را آفرید***

مردی با چهار همسر
تاريخ: جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت :12:13
مردی با چهار همسر
 
 
 
روزی روزگاری مرد ثروتمندی بود که چهار همسر داشت . مرد بیشتر از
همه عاشق همسر چهارمش بود و همیشه برایش گران قیمت ترین
هدایا و بهترین غذاها را فراهم می کرد . او عالی ترین ها را برای همسرش
می خواست . همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به داشتن
او افتخار می کرد اما همیشه از این می ترسید که روزی این زن او را ترک کند .
مرد همسر دوم اش را هم دوست داشت . این زن بسیار صبور و همیشه با محبت
مراقب او بود . مرد به او اعتماد زیادی داشت و هر وقت با مشکلی مواجه می شد 
از او کمک می خواست . همسر اول مرد به او بسیار وفادار بود و نقش مهمی در نگهداری ثروت او بازی می کرد . با این وجود او همسر اولش را دوست نداشت .
اگرچه این زن عمیقا عاشقش بود اما مرد ، کم تر به این زن توجه می کرد .
روزی مرد احساس کرد بیمار است و فهمید فرصت زیادی برای زندگی ندارد .
بنابراین از چهارمین همسرش پرسید : من تو را بیشتر از همه دوست دارم و
برای تو بهترین هدایا را گرفتم و بیشتر از همه مراقب تو بودم ، حالا که دارم میرم ،
آیا در کنارم می مانی ؟ به من کمک می کنی ؟
زن چهارم پاسخ داد: نه به هیچ وجه . و بدون گفتن کلمه ای دیگر به راه خود رفت .
پاسخ او درست مثل چاقوی تیز در قلب مرد فرو رفت .
مرد غمگین از همسر سومش پرسید : من در تمام زندگی ام تو را دوست داشتم .
حالا که دارم می میرم کنار من می مانی ؟ آیا به من کمک می کنی ؟
همسر سوم پاسخ داد : زندگی هم چنان زیباست وقتی تو بمیری ، من دوباره
ازدواج می کنم . قلب مرد شکست و یخ زد .
سپس از همسر دومش پرسید : من همیشه موقع مشکلات به سراغ تو می آمدم
و تو هم همیشه به من کمک کردی . حالا که دارم می میرم آیا از من حمایت می کنی ؟
به من کمک می کنی ؟
همسر دوم پاسخ داد : من متاسفام ، الان نمی توانم کمکت کنم . نهایتا می توانم با تو
تا مزارت بیایم .این جواب درست مثل این بود که به مرد صاعقه بزند و مرد احساس تباهی کرد . بعد صدایی آمد که می گفت : من با تو می مانم و با تو می آیم .
مهم نیست که تو کجامی روی . مرد به دنبال صاحب صدا گشت .
همسر اول مرد بود .
او خیلی نحیف بود ، چون مرد به او خوب رسیدگی نکرده بود .
مرد گفت : من باید وقتی فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت می کردم !
 
 
حقیقت این است که همگی ما چهار همسر در زندگی مان داریم . 
چهارمین همسر ما بدن ماست ، مهم نیست که چقدر زمان برای رسیدگی به آن صرف کردیم ، وقتی ما می میریم او ما را ترک می کند .
همسر سوم ما : دارایی ، موقعیت و ثروت ماست وقتی ما می میریم همه
آن ها به دیگران تعلق پیدا می کند .
دومین همسر ما خانواده و دوستان ما هستند ، مهم نیست که چه مدت زمانی همراه
ما بوده اند ، بیشترین کاری که آن ها قادرند برای ما انجام دهند این است که با ما تا
سر مزار مان بیایند !
اما اولین همسر ما روح و روان ماست ، که اغلب اوقات در پی ثروت و قدرت و موقعیت
از آن غافل شده ایم . تنها روح ما است که هر کجا می رویم ما را همراهی می کند .
بنابراین همین حالا روحت را تقویت کن و پرورش بده . چرا که این بزرگترین هدیه ای است
که در این دنیا به تو پیشکش شده !
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : احمد ترنجي