تبليغاتX
 *** وخداوند عشق را آفرید***

جونم..!
تاريخ: دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت :15:7

جونم..!

اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي

اسمتو گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني

اسمتو گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم..!

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
مجنون و فضول...
تاريخ: یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت :14:39
مجنون ،عاشق معروف ليلی،روزی درآن كوچه ای كه خانه ی ليلی درآن

بود سگی را ديد.عاشقانه آن سگ را در بغل گرفت ودست نوازش بر سر

او ميكشيد و او را مي بوسيد.

فضولی آن منظره را ديد و به او گفت:ای مجنون خام،اين چه دلباختگی

است كه به سگ نشان ميدهی؟!سگی كهبه اين پليدی و...

مجنون به آن فضول گفت:تو انسان،سرا پا نقشه و كالبدی بيش نيستی.تو

بيا از دريچه چشم من به اين سگ بنگر،خواهی ديد كه اين جانور پليد

چيست؟!

به قول وحشی بافقی:
               
 

   اگر بر ديده ی مجنون نشينی
                                              بـه غـيرازخوبـی ليـلی نبينی

اين سگ،محبوب اراده ی مولی‌‍‌ وپاسبان كوچه ی ليلی است.

تو به ظاهر اين سگ منگر،بلكه دل و جانش را ببين كه به كجا بسته شده

و در كدام كوی مسكن،جای گزيده است.

ليلي ومجنون دو عاشق حقيقي وجاودانه

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
غم عشق...
تاريخ: یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت :14:38

  غم عشق...

            می توان رفت در آن ستاره های چشم او       

می توان نیست شد و هیچ ندید ، جز دو نقطۀ سیاه

   می توان خود را دید ، لحظه ای غربت خود را حس کرد

                            و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
 
                    از غم عشق چه می باید کرد ، من نمی دانم هیچ
 
                            تو بگو ، تشنه ام ، تشنه ترین تشنه ها
 
                  از عطشی می سوزم ، تو بگو من نمی دانم هیچ
 
                                   از غم عشق چه می باید کرد
 
     غم عشق...
نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
خدايا...
تاريخ: یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت :14:23

خدايا

خدايا بحران زده ام

نميدونم به کجا رو کنم

به چپ و راست رو ميکنم

به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم

به درون رو ميکنم، ستاره اي مي بينم

اي خدا، تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني، درون مني، کنار من هيچ

نيرويي در اين دنيا نمي تواند مرا شکست دهد

هر چه جلال است، از آن توست

اي خدا، حتي اگر در هياهوي روز مرگي تو را از ياد ببرم و تو مرا

فراموش نخواهي کرد اي خدا

تو در تمامي مشکلات و دشواري هاي زندگيم، نيرو و اقتدار مني

پس اي خجسته، مرا موفق گردان

تا چيزي نگويم، کاري نکنم تا از دستم آرزورده بشي

که مايه خشنودي تو نشود

خدايا اميدم به توست

خدايا اميدمون به تواست..........

نوشته شده توسط تنها عاشق در سکوت سایه ها | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : احمد ترنجي